تبلیغات
gozaran - شعری از دکتر مهدی حمیدی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

جمعه 16 شهریور 1386
شعری از دکتر مهدی حمیدی
هنگام حمله چنگیز به ایران سلطان محمود خوارزمشاهی گریخت ولی پسرش سلطان جلال الدین خوارزمشاهی ایستاد و از میهن دفاع کرد.
در امواج سند
به مغرب سینه مالان قرص خورشی///نهان می گشت پشت کوهساران
در آن تاریک شب می گشت پنهان/// فروغ خرگه خوارزمشاهی
به خوناب شفق در دامن شام/// به خون آلوده ایران کهن دید
در آن دریای خون در قرص خورشید/// غروب آفتاب خویشتن دید
چه اندیشید آن دم کس ندانست/// که مزگانش به خون دیده تر شد
چو آتش در سپاه دشمن افتاد/// ز آتش هم کمی سوزنده تر شد
در آن در یای خون در دشت تاریک/// به دنبال سر چنگیز می گشت
ز رخسارش فرو می ریخت اشکی/// بنای زندگی بر آب می دید
در آن سیماب گون امواج لرزان/// خیال تازه ای در خواب می دید:
اگر امشب زنان و کودکان را/// ز بیم نام بد در آب ریزم
چو فردا جنگ بر کامم نگردد/// توانم کز ره در یا گریزم
به یاری خواهم از آن سوی دریا/// سوارانی زره پوش و کمان گیر
شبی آمد که می باید فدا کرد ///به راه مملکت فرزند و زن را
به پیش دشمنان استاد و جنگید/// رهاکرد از بند اهریمن وطن را
پس آنگه کودکان را یک به یک خواند/// نگاهی خشماگین در هوا کرد
به آب دیده اول دادشان غسل/// سپس در دامن در یا رها کرد
زنان چون کودکان در آب دیدند/// چو موی خویشتن در تاب رفتند
و زان درد گران,بی گفته شاه/// چو ماهی در دهان آب رفتند
چو لشکر گرد بر گردش گرفتند///چو کشتی,بادپا,در رود افکند
به فرزندان و یاران گفت چنگیز///که گر فرزند باید ,باید این سان!
بلی آنان که از این پیش بودند/// چنین بستند راه ترک و تازی
از آن این داستان گفتم که امروز/// بدانی قدر و بر هیچش نبازی
به پاس هر وجب خاکی از این ملک/// چه بسیار است ,آن سرها که رفته!
ز مستی بر سر هر قطعه این خاک/// خدا داند چه افسرها که رفته!!
نوشته شده توسط MANDANA ساعت 08:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر =poem ,

ویرایش شده در جمعه 16 شهریور 1386 و ساعت 11:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari